|
آزادی بیان که داریم...میماند آزادی پس از بیان
|
*من یکی دیگر خر نمیشوم...همین گاوی که هستم خیلی هم خوب است...شاید چون کره خر فحش شایع تری است نسبت به گوساله.
*حالا کی خواست بیاید توی ایکبیری پولکی را بگیرد...اگر همه مثل تو بودند...گی میشدم .
*مشترکین عزیز ۲۰ دی موبایلهایشان را خاموش کنند تا به مخابرات ضربه بزنیم!
نماز گزاران عزیز بیایید ۲۰ دی نماز نخوانیم تا به خدا ضزبه ی مهلک بزنیم!
دانشجویان عزیز بیایید ۲۰ دی شب نخوابیم تا به خودمان ضزبه بزنیم!
داروخانه های عزیز لطفا ۲۰ دی به کسی کاندوم نفروشید تا به تنظیم خانواده ضربه بزنیم!
مرغ های عزیز...لطفا ۲۰ دی تخم نگذارید تا به تخم خورندگان ضربه بزنیم!
پتیاره های عزیز بیایید ۲۰ دی را تعطیل کنید تا به این مردهای محشر(mohashsher!l)ضربه بزنیم!
آقای احمدی نژاد ۲۰ دی برای همه ی مردم جهان نامه بنویسید و آنها را با این ضرایب داغان کنید!
بیایید ۲۰ دی نرینیم!تا به سوسکها ضربه بزنیم.
بیایید ضربه بزنیم دیگر لعنتی ها!
بیایید در ۲۰ دی فریاد بزنیم:انرژی هسته ای حق مسلم ماست و به دنیا ضربه بزنیم.
بیایید در ۲۰ دی به کسانی که برهنه در برابر باد میایستند تجاوز به عنف کنیم تا به باد ضربه بزنیم.
در ۲۰ دی این وبلاگ را تحریم کنید و به نویسنده ی دیوانه ی آن ضربه بزنید.
*-دکتر جون...حالم خیلی بده..
-به درک اسفل!
-نا سلامتی شما دکتری...
-خوبه که اینو میدونی...خودمم میخواستم قبل از اینکه حرف بزنی بهت بگم من در مورد اجنه یا یهودای اسخریوطی یا مسیح مصلوب هیچ کمکی نمیتونم بهت کنم...من دکترم نه رمال.
-آقای دکتر رمال ها هیچ از اجنه و یهودای اسخریوطی سر در نمیاورند...آنها رمالند...آنها آینده را پیشبینی میکنند و میگویند که ممکن است چه پیش آید...و از این قبیل.
-برایم مهم نیست که آنها چه گهی میخورند!
-عکسهای کیارستمی را دیده اید...؟
-نه...و نمیخواهم بدانم که عکسهای کیارستمی اسم یک بختک مادر به خطاست که حوالی تخت خوابت زندگی میکند!
-آقای دکتر شما خوب نیستید...عکسهای کیارستمی که اسم خاص نیست...یک ترکیب اضافیست.
-تنها چیز اضافی در اینجا تو هستی دریمر...تو نه تنها یک تر کیب اضافی هستی بلکه یک بد ترکیب اضافی هم هستی...از وقتی مریض من شدی ریزش مو گرفتم!!!
-من خودم قبل از اینکه مریض شما شوم ریزش مو گرفته بودم...و مطمئنم این یک بیماری مسری نیست...در حقیقت این بیماری ارثیست!
-به من درس نده...دریمر دردت چیست؟
-قرار است تحریم شویم...برای همان قضیه ی هسته ای.
-این درد توست؟
-این درد من است... اگر تحریم شویم...یعنی از در خانه تا ونک باید بیش از ۳۵۰ تومان بدهم...یعنی نان سنگک میشود...۵۰۰ تومان...روغن زیتون گیر نمی آید و نیمروهایم بد مزه میشود...احتمال میدهم شکلات نوتلا را در بازار سیاه خرید و فروش کنند.
-خیلی شکم پرستی.
-تصحیح کنم...از خوردن لذت میبرم و چرا نبرم؟وقتی میتوانم.
-خب دیگه؟؟
-من هیچ وقت نخواهم توانست نویسنده شوم چون نوشته هایم به نوعی تبلیغیست برای آیستوکراسی و مورد خوشایند طبقه ی بورژوا...در زمان تحریم قکر میکنم...دولت به شدت سرکوبگر این نوع عقاید باشد..
-این تویی که این طور فکر میکنی...تو خود شیفتگی داری...همان نارسیسم!کی به چرندیاتت اهمیت میدهد؟هان؟وقت من را هم هدر میدهی یعنب تنها مشکل تو برای نویسنده شدن این است؟
-نه این تنها مشکل نیست...اما عمده ترینشان است چون همان اول که میخواهم بنویسم میفهمم که جلویش گرفته خواهد شد جز همه ی اینها....من دیگر خسته شده ام...دکتر...حاضرم بهت ۳۵ هزار تومن بدهم....و تو من را خلاص کنی!
-این همه ی پولیست که داری؟
-این همه ی پولیست که دارم...و چون همه ی داراییم را دارم میبخشم این طور نتیجه گیری کن که مرد سخاوتمندیم!
-دنیا را از شرت خلاص کنم؟برای من سودی ندارد...
-برای من هم سودی ندارد اما این بزرگترین تنوعیست که میتواند در زندگی یک فرد ایجاد شود ...هر چه زودتر بهتر.
-چرا بهتر.
-دارم باکره از دنیا میرم اگه که بکارت تنها برای زنان نبود.به جر ئت میتونم بگم از مریم عذرا مقدس ترم.
-دریمر تو روان گردان استفاده میکنی؟
-بعضی وقتا...
-لطفا پس از استفاده ی اونا اینجا نیا...چون خودت تبدیل میشی به یک روانگردان متحرک!
*کسانی که تمایل به نوشتن وبلاگ جمعی دارند با من تماس میگیرند آیا؟
*چقدر حرف زدم...کف کردم.