|
آزادی بیان که داریم...میماند آزادی پس از بیان
|
حتما دلیلی داشتم مگر نه؟
شما را که دعوت نکرده...من را دعوت کرده و نخواستم بروم.
از کلیه ی دخالت کنندگان در زندگی ام میخواهم خواهش کنم...تا پایتان را از زندگی ام بیرون کنید وگرنه مجبورم از علی آقای قصاب ساطورش را قرض بگیرم(هر چند شاید هم هرگز پسش ندهم...چون ساطور مورد احتیاج است).
و من را آنطور که هستم بپذیرید...اگر آنچه که میخواهید در من نیمبینید میتوانید...رابطه تان را با من قطع نموده و دنبال شخص دیگری بگردید...اگر ناراحت شدم به من بگویید محمود.(president)
جانم به لبم رسیده...خودم هم از بعضی از رفتار های خود ناراحت هستم...اما شما یک بار هم اینجور فکر نکردید که هر فرد خصوصیاتی منحصر به فرد دارد...یعنی در انحصار خودش.
من تا به حال به تو امر و نهی کرده ام؟
خدا را شکر که حریم ۲ زندگی اجتماعی و خصوصی ام از هم جداست.
و اتفاقات این چند وقته به من ثابت کرد که باید جدا بماند.
باشد که رستگار شوید.
چیزی بگویم و ختم کلام...
ایراد گرفتن به خصوصیات غیر ارادی یک فرد
مثل مسخره کردن کسی است که دماغ بزرگی دارد.
همین.