|
آزادی بیان که داریم...میماند آزادی پس از بیان
|
اما وجود خدا تاییدی بر زیبایی تو نیست.
و زیبایی من تاییدی است بر اینکه خدا یی هم نیست!!!چون زیبایی ای در واقع نیست!
*آیا در زمان طاغوت دانشجویان وصایای رضا شاه را میخواندند؟
*استاد درس وصایای امام میگوید:شعار ما باید مثل رییس جمهورمان باشد...((ما میتوانیم!))
من در دل میگفتم:((شاید واقعا آنها میتوانند))بعد همینطور باز در دلم ادامه دادم:((خب رییس جمهور حتی نمیداند گوشت کیلویی چند است...چون رقم پرتی را گفته بود...شاید گیاه خوار است یا شاید از زمان محمد رضا شاه ملعون!!!گوشت نخورده است...))خواستم ساکت شوم اما استاد که آیت الله میباشد گفت:((ما هم مثل شما بودیم...ما هم دانشجو بودیم!))من در دل:((پس طلبه یعنی دانشجو؟پس حوزه یعنی دانشگاه!!آخ جون چقدر خوب است همه چیز و چقدر آل استار این دختر که ته کلاس نشسته قرمز است...و خودش هم ناز است...چقدر طلبه ی نازی است...))
*آقای پدر میگوید یک آدم تو این خونه نیست که زبان فرانسه را از یورو نیوز حذف کند...من و آقای برادر به خوبی میدانیم...که مخاطب ما هستیم...اما به روی خود نمیاریم...تا اینکه آقای پدر باز هم داد بزند...انگار که صدایش را دوست داشته باشیم...
آقای برادر شدیدا خالی میبندد...اول می آید می گوید که در جنوب شهر تهران یک دایناسور پیدا کرده اند...که وقتی از او اسمش را پرسیده اند...کلاهش را به احترام برداشته و گفته:من گودزیلا عین الله آبادی هستم!
توقع داشته این حرفش را باور کنیم...که پشت سرش میگوید:((عزت الله انتظامی فوت کرده ...خودم با بیمارستان صحبت کردم...سکته کرده!))
خانوم مادر که نگران شده میگوید:((دریمر شماره ی تیمارستان را بگیر برادرت دیگر دارد خیلی مزخرف میگوید!))
آقای برادر که میبیند هیچ کس حرف هایش را باور نمیکند تهدیدمان میکند:((میخواستم راجع به فیلی که خانم کسروی (خانم مسن همسایه ساکن طبقه ی اول)نگه داری میکند بگویم...که نمیگویم!!!!دیگر!))
*نامه ی خدا به دریمر:
سلام...
خیلی عوضی هستی!
حالا که اینطور است من هم تو را در عرض چند سال چنان کچل کنم که به تلی ساوالاس بگویی:زکی!
تو چه فکر کرده ای؟
فکر کردی هر کار خواستی میتوانی بکنی؟
ای کسانی که ایمان آورده اید...ما به شما ریش و پشم میدهیم!
و ای کسانی که ایمان نیاورده اید ما از شما ریش و پشمتان را میگیریم...منجمله تو دریمر احمق!
*فیلم:
اگر میخواهید رابرت دونیرو و ساموئل ال جکسون و مایکل کیتون و بریژیت فاندا را کنار هم ببینید حتما جکی براون را تماشا کنید.
این به شرطی است که به سینمای موسوم به تارانتینویی مثل من علاقه داشته باشید...
داستان آکنده از لحظات طنز و خشونت تارانتینویی است...و راجع به مهمانداری است که در موقعیت بدی گیر میکند...و باید از دست پلیس و قاچاقچیان خلاص شود.