|
آزادی بیان که داریم...میماند آزادی پس از بیان
|
هر چیزی عمری دارد.
من یک عمر دارم.شما یک عمر داری.ما ۲ عمر داریم.D:
هر سفالی که خلق میشود روزی میشکند.(نه بابا!)
هر دوستی ای که ایجاد میشود روزی تمام میشود.(بابا کنفسیوس!)
میخواستم بگویم...هر وبلاگی هم که ایجاد میشود روزی بسته میشود.
آن سفال ممکن است بشکند یا خود به خود عتیقه شود و بعد که شکننده شد بشکند.(دریمر اینجا جوینت زده شما جدی نگیرید!)
آن دوستی ممکن است بر اثر اتفاقات معمول به هم خورد یا بر اثر مرگ و میر که این یکی هم معمول است.(او گاهی اوقات آنقدر فکر میکند که قشر خاکستری مغزش بر اثر نیمسوز شدن تبدیل میود به قشر سیاه!)
اما این وبلاگ بسته میشود و چیزی که روند بسته شدنش را تسریع میبخشد چیزی نیست جز فیلتر شدن آن در بعضی اکانت ها.(اینجا دیگر جدی میشود...من هم با او و با شما شوخی ندارم...)
به درود.(من هم به درود!)
و سلام به دنیایی نو وبلاگی نو ...جایی که کسی مرا در آن نشناسد.(شاید آنجا ببینمتان!)
و برای سانسور چی ها:(و برای آنها که فیلتر میکنند بی آنکه بدانند چی را فیلتر میکنند:)
گیرم که در باورتان به خاک نشسته ام.
و ساقه های جوانم از ضربه های تبرهایتان زخم دار است
با ریشه چه میکنید؟
گیرم که بر سر این باغ بنشسته در کمین پرنده اید
پرواز را علامت ممنوع میزنید
با جوجه های نشسته در آشیان چه میکنید؟
گیرم که میکشید
گیرم که میبرید
گیرم که میزنید
با رویش ناگزیر جوانه چه میکنید؟
خسرو گلسرخی
(من و دریمر رفتیم...من کسری هستم دوستان .من را کمتر میشناسید من هم همانقدر که دریمر چت است...چت هستم...و آدم های چت جایی ندارند جز ذهنشان برای تبلور رویاهایشان...چت ها دنیای حودشان را دارند.آنجا حتی به یهودای اسخریوطی احترام گذاشته میشود.کیا رستمی آزادانه فیلمهایش را اکران میکند.و آزادی بیان معنا دارد.حتی آزادی پس از بیان هم معنا دارد.حتی آزادی پیش از بیان هم معنا دارد.آنجا بختک ها حق شهروندی دارند.و ممکنه بگی من خیالاتی ام...اما من تنها نفر نیستم!)
ما-هی فاک!
فاک-سلام ما!
ما-میخواهیم خود را به تو بدهیم.
فاک-کام تو پاپا!
و به فاک میرویم.
*چگونه زن بگیریم؟
هفته ای یک بار به خواستگاری بروید...یکی پیدا میشود...که از نوع پرتقال خوردنتان چندشش نمیشود...و شما را به غلامی میپذیرد.
کت شلوار زرد نپوشید!
مثل ابله ها هرچه پدر زن آینده تان گفت...تایید نکنید....شاید او دارد میگوید احمدی نژاد آدم خوبی است.
خواهش میکنم اینقدر دست توی خشتکتان نکنید این کار باشد برای بعد از ازدواج.
از هر گونه گوزیدن خود داری کنید.بی صدا و با صدا ندارد.
*چگونه مرد بگیریم؟
سیبیلهایتان را بزنید.
و سعی کنید زنانگی اتان را پنهان نکنید.خنگ بازی در نیاورید.خنده های هیستریک مستانه را بگذارید برای بعد ازدواج.بگویید این چیه؟دودوله؟
بگویید به ازدواج فکر نمیکنید و قصدتان ادامه ی تحصیل است...البته اگر که قصدتان ادمه تحصیل نیست.
یک لباسی بپوشید که یارو از روی تحشر(tahashor) از شما خوشش نیاید!
اینقدر حرف مهریه را نزنید...طرف میخورد تو ذوقش.
*چگونه بچه دار شویم؟
۱.میروید سراغ زن میگویید:وقتشه!
بعد به زنتان تجاوز میکنید او گریه میکند و شما وحشی تر میشوید.
۲.میروید سراغ زنتان میگویید:ضعیفه!میخواهم بابای بچه هات شم!او میگوید ما که بچه نداریم!شما میگویید:که اینطور!و دستتان به کار میشود.
۳.میروید سراغ زنتان اما او در میرود چون شما ۳ ماه است حمام نرفته اید...پس میگذارید دنبالش در گوشه ی خانه او را خفت میکنید...در حالی که او از جایی به به گیر آورده و به سر و صورتتان میپاشد...شما خط تولید را راه اندازی میکنید.
۴.مصرف سرانه ی پیاز و موز را افزایش دهید.
*ما بچه نمیخواهیم چه کنیم؟
۱.بچه شیرینی زندگی است عجالتا شما غلط میکنید!
۲.ندارد!
*با کدام پا بروم دستشوری؟
با هر دو پا بپرید تا همسایه طبقه پایین فحش خوار مادر بهتان بدهد.او گناهکار شود و شما که مومن یا مومنه هستید ثواب ببرید.
*غسل چیست؟
عسل همان غسل است.که پی پی زنبور است.اگر این پی پی نقطه داشته باشد میشود غسل!
*شرط توبه چیست؟
شرط توبه که مهم نیست.مهم پیش شرطش است.
باید یک گناه خفن مثل زنا با محارم یا آزار کودکان یا قتل نفس بعد از قطعه قطعه کردن داشته باشید.
خداوند یاریگر توبه کنندگان است و خواهر مادر توبه نکنندگان را به هم گره ی کور میزند.
*اگر در کتابی صور قبیحه داشت چه کنیم؟
حسابی نگاه کنید اما از زیر چشم.و استغفرالله بگویید.
بعد توبه کنید.و به یاد آن تصاویر کاری نکنید!اگر کردید توبه کنید.
*اگر جایی موسیقی ای که حکم گناه داشت پخش میشد...تکلیف چیست؟
اگر زن و مرد قاطی بودند...تیزی را در آرید سر همه را ببرید یا زنگ بزنید ۱۱۰ بیایند سر همه را ببرند.
اگر زنانه بود...صدایش را در نیاورید که یک مرتیکه هستید.
اگر مردانه بود ... بنشینید و ۲ انگشتی دست بزنید.
*در بلاد کفر حکم فرد مسلمان برای مبارزه با کفر چیست؟
نارنجک ببندد برود زیر هواپیما.
نارنجک ببندد برود سنده خانه!و بعد که کارش را کرد ضامن را بکشد.
نارنجک ببندد برود در استخر های مخلوط و پپرونی.
*خوبی؟
نه بدم...نارنجک میبندم به آپاندیست قاچ بخوری از وسط اگه یه بار دیگه شر و ور بپرسی.
بیشتر اوقات یک شوخی شهرستانی
و گاهی وقتها یک شوخی سرکارگری.
*اگر میبینید که مردم در یوم الله ۲۲ بهمن ماه
به خیابان میروند و راهپیمایی را میکنند...تعجب نکنید.
آنها ایرانی هستند و نمیدانند چه میکنند.
فقط برای راهپیمایی یک فاتحه بخوانید.
*چند سال پیش بود...
آن زمان ها فکر میکردم خدا میتواند کاری کند
او کاری نکرد.
این است که من هم دیگر فکرهای تخیلی نمیکنم.
*عجب ...مسعود ده نمکی و فیلمسازی از نوع کمدی؟
لابد سال بعد مصباح یزدی میرود سراغ آبزورد.
*ببینید...
این جشنواره را لابد کسانی دیده اند که در یوم الله رفته اند راهپیمایی کنند.پش طبیعیست که فیلم ده نمکی از نگاه آنان بیاید در لیست محبوب ترین ها.
اتوبوس شب و خون بازی بوق بزنند و مهرجویی ریزش مو بگیرد از فکر کردن به این نکته که آیا این سنتور است که مستهجن است یا تفکر القایی اینکه حجاب برتر چادر است ...و مونث برتر چادری؟
*اگر محرم است و سنتوری مورد موسیقیایی دارد...چرا سیمای جمهوری اسلامی ایران میتواند افسانه ی ۱۹۰۰ اثر جوزپه تورناتوره را پخش کند...و کک تنبان هیچ کس از این مسلمانان شور حسینی دار را هم نگزد؟
ps:سیما میتواند....میکند!داداش!
ps2:اسلام در سینما در خطر میتواند باشد اما چون صدا و سیما گستردگی بیشتری دارد...!خطرش کمتر است.
*الان که اینها را مینویسم تلویزیون دارد شور و شوق مردمی را نشان میدهد...خیلی شور دارند...حسابی نمک مصرف کرده اند.
*ای دل اگر عاشقی...در طلب یار باش!
کلمه ها و ترکیبات تازه:
ای:حرف اول الفبای انگلیسی...آن را اینطور نشان میدهند:A
دل:نوعی خال در ورق بازی...خال های دیگر عبارتند از:خاج یا گشنیز/خشت/پیک.
اگر:الف اول صوت آوای تعجب میباشد یعنی ا!و گر یعنی کچل.
اگر به طور کلی معنای ااااا کچل میدهد.
عاشق:این کلمه غلط تایپی داشته منظور قاشق بوده.که همه میدانند چیست.
در:ان است که خد ببوید نه آنکه در ساز بگوید!
طلب:آنچه معمولا همه در ایران از آدم دارند.
یار:نوعی داف!که مرامش بیشتر از سایر دفوف(جمع داف)میباشد و پتیاره نیست.
باش:این کلمه در قدیم گذشته ها بسیار مورد استفاده بود و در تاریخ ادبیات بارها کاربرد داشته...اما آگاهان معنای آن را به فراست درک نکرده اند.نمونه:آش/ماش/بیرون باش!/مواظب/خودت/باش!
*دریمر میرود که برود برای استفراغ.
کلاغی در هوا پر میزد.
نازی ها او را گرفتند.
گفتند:سیاهپوست ها را میسوزانیم!
گفت:یا موسی من که سیاه پوست نیستم!
گفتند :و یهودیان را هم!
گفت:اما من یک یهودی جهان اولی و پول دارم!من فرانسوی و دوست صمیمی مادموازل کوکو شانل هستم هر چند او در طی جنگ دوم جهانی اصلا به وجود نیامده بود!و این حماقت نویسنده ی این سطور را میرساند...اما صمیمیت ما تا حدی است که تنها جلوی بچه دار شدن را میگیریم و آلمانها دوستدار هنرمندانند!
گفتند:و فرانسوی ها را!
کلاغ قاطی کرد چون به آنها بیلاخ خارجی ها را نشان داد....و گفت:به تخمی که دیشب خانمم از مقعدش در اورد و بعد باهاش نیمرو درست کردیم...بسوزانید!
*شعری از گربه ای که به طور مادر زادی انگلیسی بلد بود(۲۲/۹/۸۵):
برفها آب میشود
آبها سهم من است.
آبها از چشم ها سهم من است.
چشم های ریزم
هستند مثل نخود.
هیز نیستند
بی خود!
روح تو صندلی نیست
تا شعرم...
در آن نشست کند
یا حتی این روح تو
کوهی نیست تا شعرم...
چون کوهنورد خسته
میخ را در سنگش بست کند.
شعر من یک حرف است از این دل...
دلی که پوسیده...همچو یونجه در گل(gel)!
گل(gel) آبی
گل(gel) سبز
گلهای(gel) ریز و درشت!
آه خدایا کردم اشتباه...همچو یک اژدها!
منظور من از گل
گل(gol)بود!
گل(gol) آبی
کل(gol) سبز
گل (gol)های ریز و درشت!
اما گل(gol) نیست چیزی که
خواهمش در میان بگذارم با تو...
منظور من از گل(gol)همان پشگل بود(اینجا به من میگویی بیمزه ی دیوانه... این یک حدس است!)!
پشگل آبی و سبز
پشگل ریز و درشت
گرم و بدبو
وسط جاده های هراز.
که مواشین(جمع مکسر ماشین!)در آن
بسیار چوقند(چوق...اگر نمیدانید چوقیدن چیست همین الان صفحه را ببندید!) گاز!
خواهی باز گویم که:
:((گاز آبی/گاز سبز /گازهای ریز و درشت؟؟))
تا تو اعصابت خورد شود؟
مثل آن ۳ گونی کود شود؟
اعصاب تو همین جور خورد است ای بانو!
همچو کودهای باغچه است ای بانو!
باغچه ای کز شدت خالی بودن مینامیدندش:((کچل باغ ها..))
انگار افتخاری در این تعبیر باشد مثل عبارت:((شاه چاق ها...)
یا king of the fatsو من در تمام دنیا و کهکشان هستم:king of the cats!
*خوشگله قاب(۱۹/۱۰/۸۵):
در درون این دل
هست ۱۰ ها پشگل
پشگل گرم و بدبو
شفت جون هسته ی آلبالو.
در درون این دل
میخرامد یاد شیرین صد نگاه
نگاه دشمنانم چون کاه
نگاه دختران خیره سر همچون چاه!
چاه تنگ و عمیقی که در آن
نیست به روی هر کفترش سفید بختی...
و نه حتی سیاه بختی!
این چاه قلب من است.
یا شاید
ادامه ی عنفوانم(عمرا بدانید عنفوان چیست و نخواهید هم فهمید!)
که شق و رق ایستاده
بر انفجار خزان و زمان
انفجار حسینیه ی ارشاد
انفجار مکان!
مورچگان خفته در سوراخ
میدهند به موریانه های تازیانه زن مولکولهای ذهنم بیلاخ!
مورچگان در جایجای قلبم جا دارند.
وای!
قلبم...مورمور شد!
در درون ذهنم میگذرد
لختم و پتیاره
زشت و مهیب
شنگی و شابی در من نیست
جان لنون(۱) و بابی(۲) در من نیست!
نیستم من شکیل(۳)
هستم من دکیل(۴)
میبندم بر دماغم دخیل...میخورم ۵ ازگیل...ازگیلهای شمران که در مزه ی آن پنجره ها رو به تجلی باز است...قاصد روزهای ابری داروگ کی میرسد باران...بارون میاد چرچر...علی ک.چیکه علی بوونه گیر...قاطی کرئم!میگفتم:...۵ ازگیل...ازگیل های شمران.
تنا ذهنم نشود مغشوش و اهمال کار.
همچو خافظ و سامپه(۵). چگوار(۶)
مغز و قلبم با هم تاب دارد
تاب!
آن ۲ را باید برد
پیش آهنگر تا ز آن سازد یک:
خوشگله قاب!
۱.جان لنون:خواننده آهنگساز شاعر و نابغه یگرئه بیتلز که کشتندش...شاعر اینجا این تعوهم را دارد که روز مارک دیوید چپمنی خواهد آمد و او را خوهاد کشت اما جون این امید را پر پر شده میداند دپ زده است.
۲.باب:همان باب دیلن که واقعا فقید است نه الکی.شاعر فکر میکند روح باب دیلن باید در او حلول میکرده ایت که نکرده است و باز هم دپ زده...علت عدم حلول شاید این است که باب هنوز نفس میکشد و جسمش روحش را احتیاجمند است.
۳.شکیل:اگر میخواهید راجع به شکیل اونیل بخوانید اینجا جایش نیست اینجا مقصود از شکیل سنگین و اند کلاس بوده است.
۴.دکیل:تغییر یافته ی دکل!شاعر فکر میکند به زمختی استالونه است.
۵.سامپه:کاریکاتوریست فرانسوی که شرط میبندم هیچ کدام نشناسیدش!
۶.چگوار:ببینید این همان چگواراست شاعر زمانی به او علاقه ی وافر داشت تا فکر کرد:اگر او زنده میماند...آیا دیکتاتور نمیشد؟
*کاج بلند(۷/۹/۸۵)
و خدایی که از این نزدیکی رفته
پیش آنها که در شمال تهران
میکنند زندگی
میشوند چاق و درشت
سرخ و تپل.
و من آزاده ی دور ز هر بندگی...
در ته سیاهای لیست بلند زندگی...
میشوم فال فروش.
فال حافظ فال گردو...میشوم غم فروش.
با زبان غمناک ماهیگیران دریاچه ی متروک
میفروشم به تو.
به تو که قلب و چشمت هر ۲
از طلای پاک وناب است بانو.
بانو بانو
من همانم که هستم بی مو!
من از ابرهای بلند آمدهام
ام ترکیب ابر بلند غلط است...میتوانست باشد:ابر سفید...ابر سیاه!
من از آنجا نیستم!
من فقط اسکیتر پیستم.
من خودم نمره ی بیستم!
و به زبان گنجشک ها گویم:
salut!
شاید آشنایی
دیر پایی
در کافه ژانتی با من اسپرسوی تلخ و سیاهی نوشیده باشد و حتی در پیت حلبی گوزیده باشد
و شاید مثل من یا تو لباسهای مارکدار و بیمارک پوشیده باشد!
اما...
من بی تو
مثل او هستم بی او
مثل تو هستم بی من!
باز اما:
اعتراف را بکنم که
من نیستم شاعر خوب
نیستم شاعر بد
نیستم شاعر قرن!
من باید بروم به سراغ خدا...
بشوم بالا نشین در تجریش
بکنم سر پا جیش.
تا از افکت ادرار من!
درختی سبز شود
بشود کاج بلند
و خدا برود در آن نزدیکی
پای آن کاج بلند!
*میدانم...من ریده ام به شعر نیمایی و نو و سپید و سیاه....بات فاک دت!خودتو عشق است!
من که همان اول تیتر زده ام اینها چه نام دارند که!چرا اذیتم میکنی آخه!
*۲ تی شرت خاکستری/یک مشکی/یک رکابی خاکستری/یک آستین بلند سرخ/پولیور سبز/پولیور مشکی/ باد گیر مشکی/۳ تا شورت ۳ تا جوراب میاندازم توی کیفم.جین مشکی ام را هم با پوتین میپوشم و آن کاپشن کشتی گیریه هم رویش!مسواک اسپری آسم و اسپری زیر بغل... ویتامین هام... شارژر..مالون میمیرد...سمفونی مردگان و عقاید یک دلقک را برمیدارم بعد جلیقه ی طوسی و پیراهن چهارخانه ام ...بعد یادم میآید شلوارکوتاهم را برنداشته ام... دیگر چیزی نمیخواهم...همه اش جا شد.کوله پشتی ام آبی است.
*در ترمینال غرب یک ساعتی معطل میشویم...یک دختری هم با مسئولین اتوموبیل کرایه دعوایش شده...به آنها گفته اینجا قانون جنگل حکم میراند.آنها بهشان بر خورده چون قانون جنگل را مختص حیوانات میدانند.من آن را مشترک بین حیوانات و انسانهایی که در جنگل زندگی میکنند میدانم.
*آقای پدر که معمولا نمیتواند رانندگی کند ما را به زور تا ترمینال برد.او باعث نگرانی من شده بود.وقتی سر انجام از تهران به سمت شمال حرکت کردیم اززنگ زدن به منزل ۲ قصد داشتم:۱.بگویم کی را افتادیم.۲.بپرسم سالم رسیدی؟
من و خانوم مادر همسفر بودیم و دیگر هیچ.
*آقای پدر همان وقت که زنگ زدم ...راجع به موضوعات مورد علاقه اش تحقیق و تفحص کرد:((دربست که نگرفتید؟یه وقت مادرت وسط نشیند!!؟؟چند تومن شد؟!مادر به خطاها!!!گران نگرفتند؟؟پول موبایلت زیاد میشودو خودت آن را خواهی داد!!....تق!))البته تق صدای آقای پدر نبود...اما جزیی لاینفک از مکالمه بود.
*راننده روی کاپوت یک پرچم یا حسین سبز کشیده بود پیش خودم گفتم لابد تا خود چالوس نوحه خوانی داریم و چه حیف که زنجیر نیاورده ام تا ثواب کنم.
*یک دختر یبسی جلو نشسته بود و از بس یبس بود فکر میکرد ما دوست داریم روی ساکش بنشینیم...و آن را عقب-جایگاه ما!-گذاشته بود.ما دوست نداشتیم روی آن ساک بنشینیم...صندلی نرم تر بود.
*مرد بغل دستی من خیلی گرسنه بود و دهانش بوی کلاغی که از گرسنگی مرده بود میداد.
*راننده تا خود کرج ترجیح میداد تا به نوحه های رادیو گوش کنیم...من و خانوم مادر هر ازچند گاهی یا نگاهی حاکی از همدردی به هم میانداختیم یا آهی حاکی از همدردی میکشیدیم.
*تا خود کرج علاوه بر نگاه کردن و آه کشیدن مفید هم بودیم.خانم مادر تخمه میشکاند و من هم تحمل بوی دهان بغل دستی را وظیفه ای میدانستم که پروردگار روی دوشم نهاده و خوشحال بودم که با فرو دادن تمام این بوها مادرم را از این بخارات اسیدی مصون نگاه میدارم...ودر ضمن این ماموریت خطرناک مواظب بودم بوها کاملا از طریق بینی جذب شوند و وارد دهانم نشوند و نمیرم.
*ما تا زور آباد نوحه گوش دادیم!
*خانوم مادر میگوید بابا جون-پدر بزرگم -مهمان است.منظورش این است که او رفتنی است. و من این را با فراستم درنیافتم چون دریافتنش فراست چندانی طلب نمیکند.
*راننده تصمیم میگیرد نوحه گوش ندهیم و آهنگهای ایران موزیکی از نوع غمگین گوش بدهیم لا مصب یه پا صفار هرندی است برای خودش.
*من البته هیچ گاه انتظار نداشتم که در جاده چالوس سوار بر ماشین کرایه ردیوهد گوش فرا دهم...اما انتظار هم ندارم وقتی در همه جا/ در خانه /در خیابان/ در منزل دوستان/ در کافی شاپ ها /در سفره خانه ها /در موبایل دوستان و....از دست ایران موزیک در میروم....مرا در اتوموبیلی که در آن بی اراده ام خفتم کند!
*از حق نگذریم بعضی جاها بعضی آهنگها بوی هنر و ادبیات میداد!مثلا آهنگی بود که خیلی خوب شروع میشد اینطور:((من یه کاجم کاری به بهار ندارم...))که خیلی ترمال تموم شد!
*راننده در یک رستوران نگاه داشت... و من دعا کردمش ... بغل دستی باید چیزی میخورد!
*در طول جاده یاد حرف کابوس وار olice افتاده بودم که:((اگر جاده تمام نشود چه؟))که البته حرف غلطی است..ماشین میتواند بایستد و ادعا کند که اینجا مقصد من-یعنی ماشین- است!و کابوس هم بی کابوس!هر کجا میتواند مقصد باشد.
*راننده به خانوم مادر میگوید:من وینستون دارم ها!
او در پاسخ میگوید:من به این عادت دارم.
((این))=بهمن کوچیک.
((این)) زمانهایی مارلبورو سفید بوده...زمانهایی کنت قرمز بوده و حالا شده بهمن کوچیک.
این چرخه ی تناقص است دیگر......نیست؟چون من مطمئنم که چرخه ی تکامل نیست.
*راننده اگر راننده نمیشد شانس این را داشت که هواشناس شود!
*راننده یا با بغل دستی که دیگر دهانش بو نمیدهد صحبت میکند...یا با پلیس ها به زبان اشاره...یا با رانندگان دیگر به زبان اشاره و یا با خودش به زبان اشاره...شاید هم میتوانست زبان اشاره شناس شود.
*بابا جون قدر نخودچی شده است...یک نخود چی بد اخلاق!
*عکس آخرین نوه روی میزش است.
خوشه/نازک/دریمر/صدرا/بنیامین/یاسمین/وارش.
و فقط عکس همین آخری!که خانواده ی مافیاییاند و زمین خوار هم هستند !
*احساس میکنم یک سایه ی بدبختی روی این خانواده افتاده و تا وقتی تار و مارمان نکند از بین نمیرود.خانواده ای که هنوز به اشرافیتشان که مدت هاست دود شده رفته هوا مینازند....و وقتی آدم به چیزی که ندارد بنازد معمولا میبازد.
*یک تکه زمین است که تازه قرار است بین چند نفر تقسیم شود و نوه ها جز آخری-چون هنوز نمیفهمد!-بهش چشم داریم البته والدینمان و زمینخوارها را هم حساب کنید....همه مان نقشه ها کشیده ایم.
*این نقشه ها همه به باد میروند.چون برای ما هستند.نقشه های ما از همان اول که کشیده میشوند به باد میرود شاید هم به فاک میرود...این یک موضوع ارثی است.ارث معمولا اینجور جاها کار میکند.
*ارثی که از فوت عزیز (مادر بزرگم...من ۷ ساله بودم)گریبانگیر ما شده و با فوت همه ی ما احتمالا از بین خواهد رفت.
*بچه که بودم در خانه ی درندشت باباجون ماشین بازی و دزد پلیس بازی میکردیم.نازک به من میگفت کف دستت برق میزند...توی شالیزارها سنگ میانداختیم.غورباقه میگرفتیم...و من در راه مرز از سوراخ ها میترسیدم نکند مارها بیایند...مرز راه بین شالی زار ها بود.من توی دستشویی عنکبوت های پادراز نازک اندام را با شیلنگ خیس میکردم و شاید این اولین اخساسات سادیسمی من بود.
*مردم چالوس بی فرهنگ بی تمدن و احمقند...توی چشمانت زل میزنند...البته اگر چشم داشته باشی...دسته های عزاداری هم فت و فراوان ریخته.
*ابدا سرد نیست.اما حتما نباید سرد باشد تا احساس کنید لباس کم آورده اید.
*با اینکه هیچ کاری نیست تا انجام دهم .... کتاب هم نمیخوانم و حوصله ام هم سر نمیرود.همه ی این ها موقتی است باید نفس کشید.
*میروم خیر سرم از همان زمین کذایی عکس میگیرم.بیغوله ایست(نامردی نکنم...بیغوله نیست!)کوچک است اما ...۷۰۰ متر است...قیمتی هم که ندارد...نصف هم که میشود....حالا اگر برای کس دیگری بود متری ۱ میلیون قیمت داشت....تمام قضیه این است که برای ماست!
*این سگ نگهبان به طرز ترسناکی سیاه است و چشمان قهوه ای دارد...شاید در زندگی قبلیش-اگر زندگی قبلی وجود خارجی میداشت!-یک جنگجوی افسانه ای بوده.زندگی او هم رنج آور و پر تاسف است شاید به خاطر ما...و این ارث غیر قابل انتقال به غیرمان.پایش رفته در تله تله هم مثل چرخ گوشت عمل کرده بدجوری میلند...آخه یکی نیست بگوید سگ خر تو تو باغ همسایه جه میکنی!
*هوای آفتابی را ول کردم و در ابر رفتم سراغ دریا که سربی رنگ بود.
*برای پاک کردن دریای خزر به یک دریای دیگر پر از وایتکس احتیاج است.
*یک زاعچه دیدم ...در تهران وجود ندارد یا من ندیده ام...امیدوارم برایم خوش شانسی بیاورد در حد از بین بردن میراث.
*دایی زمین خوار را هم دیدم....یک تخته اش کم است...خیلی هم مذهبی شده...هنوز خوش قیافه است...اگر اینقدر مذهبی نشده بود لابد الکلی میشد...((آخری)) هم انگار از کون مادرش افتاده بیرون.
*بقیه اش هم برگشت است به تهران که جالب نیست و حال و حول ندارم ...میخواهم بروم خرید.
ps:خب حالا بخندیم!؟؟؟(من خودمو گذاشتم جای شما اینجا!)
ps:نه نخندین!لخت شین سینه بزنین!(من اینجا جای خودم بودم و جواب آدمای پر رو رو دادم!هار هار هار!)
*-عزیزم موافقی بچه دار بشیم...؟
- نه عزیزم...هنوز زوده...
-فردا چی؟ فردا بچه دار بشیم؟
-آره فردا خوبه!
*به به هوا هوای انقلابه...اصلا آدم عاشق میشه...به به...واقعا چه قدر خوب شد که شاه جنایتخوار با اون همسرش فرار کرد رفت ...خدایا تو چقدر خوبی چرا آخه انقدر ما رو خجالت دادی .مرسی که ما ولایت فقیهی هستیم...مرسی که ما توامان جمهوری هستیم اسلامی هم هستیم...مرسی که ما مجمع تشخیص مصلحت نظام داریم...مرسی به خاطر کوسه ها...مرسی که ما مجلس شورای اسلامی داریم...از شورای نگهبان که هر چی بگم کم گفتم...از خبرگان که واقعا زحمت میکشن...مرسی به خاطر محمود طلا!
حاج خدا!خیلی مخلصیم یه کرمی کن...این محمود جون پاش برسه اون ور بچه های لورا بوشو یتیم تحویل جامعه ی متحجر آمریکا بده ...آخه میدونی اونا که کمیته ی امداد ندارن...حتم دارم که بد بخت میشن و رو به فحشا میارن!که بهتر! ان شا الله گردنشونو آقا بزنه!
خدا جان تو رو به حق ۵ تن و ۱۴ معصوم و ۱۲۴ هزار تا پیغمبری که داری یه کاری کن کل دنیا مث ایران گلستان شه!چقدر مردم دنیا تو جهل بمونن آخه؟حیف نیست...خدایا یه کاری کن صادرات آخوند داشته باشیم...مردم دنیا برن تو راه راست...
خدایا مفسدین فی الارض رو مثل این دریمر سقط کن!!
من دلم واسه مردم دنیا کبابه آخه...!آخه چرا اونا نباید نسیم تحقق دولت اسلامی رو حس کنن؟؟؟این تعبیضایی که تو میزاری باعث میشه شک میکنم به وجودت یه موقع ها!!!
خب خدا جون دیر وقته من باید زود بخوابم صبح سر نماز میبینمت!فی امان انت!
*انفجار ما انقلاب نور بود!
*-دربست...
-کجا میری؟
-میدان انفجار نور!
*کلمه ها و ترکیبات تازه و نه چندان تازه و کهنه و پوشک ـ بچه پنبه ریز...پنپرز:
خواهر:زن/در قدیم خانم
برادر:آقا
انرژی هسته ای:حق مسلم ما
حجاب :زینت زن
ریش و پشم:زینت مرد
گوشوار:زینت منسوخ
کوسه:یک نوع ماهی که باید در آب باشد ...اما به تازگی یعنی طی این ۳۰ سال در خشکی هم دیده شده.
محمود:واتو واتو...اعجاب انگیز...دلربا...فتان.محو کننده ی اسراییل
انقلاب ما:انفجار نور!
*اینجا هنوز گوسفند را پهن زمین میکنند...با کارد گلویش را پاره میکنند.
اینجا هنوز زنها روی سرشان پارچه میاندازند انگار مویشان بیماری زا باشد.
اینجا مردم سینه میزنند...عاشق عزاداریند....
نه سینه میزنم..نه به موی کسی حساسم و نه گلوی گوسفندی را با کارد میبرم تا بجه ها روی زمین خونی فوتبال بازی کنند...مسایل را هم با هم قاطی نمیکنم!این رسم عاشقان زندگی است نه عاشقان عزاداری و مرگ و میر!
*آگهی بازرگانی مگسی:
مگس اولی:وزوز هوا چه سرده وزوزو سرما خورده!
مگس دومی:وز وز نازنینم وزوزشو نبرده!
مگس اولی:وزوز دوباره امسال وزوزو برف آورده!
مگس دومی:وز وز وز چه سرده!وز وز وز چه سرده!
مگس کارگردان:کات ...خیلی حساتون وزوزی بود...دوباره میگیریم.میشمرم:وز- دو -وز!اکشن!
(در صفحه ی تلویزیون نمایش داده میشود:وزوزوی ایران شرق!)
*آگهی بازرکانی کرگدنی:
کرگدن اولی:...
کرگدن دومی:... ... ...!
کرگدن سومی:... ... ... ... !
(روی صفحه ی تلویزیون مینویسد:از کی تا حالا!؟)
ps:خب من نمیدانم صدای کرگدن چه جوری است!!
آگهی بازرگانی سگی:
سگ اولی:واق!باید جلسه تشکیل بدیم!
سگ دومی:هاپ هاپ هاپ هاپ هاپ!
(در صفحه تلویزیون این نوشته نشان دارده میشود:یک شادی غیر منتظره!)
*من-ابرهای باران افزا!ببارید ببارید و من را بشورید...ببارید و من را ببرید...ببارید!
ابرها-ابرهای باران افزا یعنی چه احمق؟آخه تو که اینقدر ادعایت میشود...باید بگویی باران افزا؟
من-...(خجل و سرگردان وخموش!)
*دریمر ارایه میکند:((شیوه های خودکشی جوری که برای آدم سخت نباشد))
۱.میروید وسط خیابان داد میزنید:زنده باد دموکراسی! مرگ بر جمهوری اسلامی!آنها شما را میگیرند(کیا؟)تا میخورید میزنند...بعد انتقال میدهند به زندان باز تا میخورید میزنندتان...بعد در دادگاه چند بار قاضی مرتضوی تلفن را روی سرتان خورد میکند و تا میخورید میزندتان! توسط چند باز پرس مورد تجاوز قرار میگیرید و تا میخورید میزنندتان!...پرونده تان جهانی میشود...دکتر میاید تا سر و صداهای مردم جهان بخوابد...اما از دستش در میرود و دندان هایتان را خورد میکند و تا میخورید میزندتان! و اشتباها به شما اسید تزریق میکند.البته هنوز وقتش نیست بمیرید...بعد از ۲ سال اعتصاب غذا ...وقتی آمریکا ایران را موشک باران میکند یک موشک اشتباها به زندان میخورد و میمیرید.بعد سربازان آمریکایی شما را پیدا میکنند جسدتان را با کس دیگری اشتباه میگیرند(چون شما پر از ریش و پشمید!) و تا میخورید میزنندتان!میروید به قعر جهنم چون خود کشی کرده اید...شب اول قبر نکیر و منکر تا میخورید میزنندتان و بعد شیطان به همراه دستیارانش یک سابات تشکیل داده و باز هم تا میخورید میزنندتان!
۲.یک چاقوی میوه خوری بردارید از اینها که به درد کشتن مورچه میخورد... اگر از الان شروع کنید با دست راستتان چاقو را بگیرید و دست چپتان را خرت خرت ببرید ان شا الله تا ۱۷ ساعت بعد...موفق به بریدن رگ میشوید!
۳.یک راه بسیار مطمئن برای زنده ماندن اگر تنها قصد جلب توجه دارید:صدها قرص را با هم بخورید...البته اگر شانس داشته باشید تا با این وضع مملکت آب قطع نباشد چون ممکن است آن همه قرص خفه تان کند٬پس یخچالتان را پر از آب کنید...و به انتظار بنشینید که چقدر همه با شما مهربان خواهند شد.
۴. میپرید جلوی اتوبوس راننده ی اتوبوس شما را میبیند ترمز میگیرد و شما زیر اتوبوس نمیروید...اما راننده ی عصبانی با یک زنجیر به پایین میآید و شما را سیاه و کبود میکند و بعد در حالی که شما التماس میکنید :گه خوردم....قمه اش را به شکمتان فرو میکند!بعد در حالی که ضنجه موره میزنید که آی خون خون!او به شما تجاوز کرده و شما به زیر راننده ی اتوبوس میروید...به جای اینکه زیر اتوبوس بروید چند روز بعد ماموران شهرداری شما را پیدا کرده به اورژانس زنگ میزنند و اورژانسی ها نمیدانند که نباید کسی که گردنش شکسته را تکان دهند...و ان الله و انا الیه راجعون.
۵.اگر اسکی نمیکنید بروید به پیستی چیزی...یک اسنو برد کرایه کنید کمرتان که شکست ماموران امداد گر خود وظیفه ی کشتن شما را قبول مینمایند!
۶.صبر کنید چند سال... تا بزرگتر شوید...ازدواج کنید...بچه دار شوید آنوقت بچه تان را زور کنید تا دانشگاه آزاد قبول شود....دانشگاه شما را به سکته میدهد!
۷.اگر مونث هستید شلوار برمودا بپوشید اگر افاغنه ی مقیم مرکز بهتان تجاوز نکردند حتما اماکن!!شما را در مکانی چون کافی شاپ یا خانه تان گیر میندازد میبرد پیش قاضی مرتضوی...او تلفن روی سرتان خورد میکند...و شما که انتظار تجاوز داشتید سکته میکنید!
۸.هیچ کاری ندارد...میروید حومه ی تهران تاکسی در بست میگیرید اینقدر حرفه ای میکشندتان که خودتان هم باورتان نشود.
۹.اگر آرزوی پرواز بی هواپیما دارید اکس بزنید....احتمالا آن موقع خیال میکنید میتوانید بال بزنید...میروید آن بالا و خوابتان میبرد سر پشت بوم....از خواب که بیدار شدید...اثر اکستازی رفته به خود میگویید من این بالا چه گهی میخورم؟اما چون گه خاصی نمیخورید ناگهان به پایین نگاه میکنید میترسید و می افتید...اما نمیمیرید...پاهایتان بی حس شده قطع نخاغ هستید...دارید خود را با مشقت به سمت پیاده رو میکشید دستانتان خون افتاده و نفس نفس میزنید که همان راننده ی اتوبوس دیگر بی خیال ترمز گرفتن میشود و به فاک میروید!
۱۰.قرص برنج تهیه کرده در ۷ سوراخ قایم کنید تا موقع مقتضی...در موقع مقتضی یادتان میرود که کجا گذاشته ایدشان...خیس عرق میشوید....اصلا از خیرش میگذرید چند سال بعد مادرتان آنهارا باآدولت کلد اشتباه میگیرد یک ساعت دعوا میکند که جرا آنها را از جلدش در آورده اید بهد آنها را با آب شرتقال به خوردتان میدهد....و شما هنوز نمیدانید قرص برنجهایتان را کجا قایم کردید.
۱۱.زحمت بکشید تا بازیگر محبوب و معروفی شوید به دوست پسرتان بگویید بیایید یک فیلم درست کنیم که خیلی هنری باشد...هنری به این معنا که پر از صحنه های سکسی باشد....بعد از طی مراحل ویژه مثل:دادگاهی شدن...ممنوع التصویر شدن...خورد شدن تلفن روی سرتان توسط قاضی مرتضوی!و آشنایی با چند راننده اتوبوس که زنجیر میکشند و به فاک میدهند ....شما نفس کشیدن از یادتان میرود.
۱۲.کافی است بروید ته نیاوران صبر کنید برف بیاید ...بعد که یخبندان شد...ماشین را خلاص کرده...و بروید به آغوش اسلام.
*میدانستید با پوشیدن قرمز خصوصا در این روزها میتوانید گاو به دورتان جمع کنید؟
*میتوانید گاوها یی که در بالا جمع میشوند را بدوشید و کلسیم بزنید به زخم!
*دارم خراب میشوم یکی مرا بگذارد در یخچال!
such a beautifull disaster!!